تبليغاتX
ღ.•*♥*•.ღ دیـــدار در بــاران ღ.•*♥*•.ღ

ღ.•*♥*•.ღ دیـــدار در بــاران ღ.•*♥*•.ღ

خانه دوست کجــــــاست؟


 

چیست این باران که دلخواه منست؟!

زیر چتر او روانم روشن است

چشم دل وا می کنم

قصه ی یک قطره باران را تماشا می کنم!

  

 


وقتی حواست نیست زیباترینی!

وقتی حواست هست فقط زیبایی!

حالا حواست هست؟!

 

 

 Click to view full size image

 

تنها یک لحظه بود...

تنها یک لحظه بود که روی پل دوستی قرار گرفتیم

درس خواندیم.شیطنت کردیم.عاشق شدیم و...

وسپس هر یک با کوله باری از ارزو و خاطره...

در ابری محو شدیم...

و دیگر حتی به ما اجازه نخواهند داد

که طول پل را بپیماییم...

واز یکدیگر یاد کنیم و بس...

 

+نوشته شده در 6 Oct 2009ساعت2 PMتوسط ریحانه | |

 
 
 
 
 
 
 
 

این روزها هوا بارانی است

دلم گرفته و

اشک هایم جاریست...

به سان ان ابرها که می گریند

سخاوت دل من اسمانی است

صدای تق تق باران

صدای هق هق گریه

صدای پر سکوت من

میان خلوت جاده

نمی دانم چرا هرگز نمی اید کسی....؟

نمی دانم چرا خلوت شده قلبم،

چرا خسته.......؟؟؟؟

 

 
 
 

 
 
 

میدانم بعد هر خنده ی من گریه طولانی است

من پس از هر خنده ی خود میترسم

که دگر اشک ندارم که رها سازم

و در نوبت خنده دیگر باشم...!

 
 
 
 
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com
 
 
 
 
 
سلام ای غروب غریبانه دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شب های روشن
 
خداحافظ ای شعر شب های روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه
 
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دل های خسته
 
تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته 
تو را می سپارم به رویای فردا
 
به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد
 
خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
 
                                   خداحافظ ای نو بهار همیشه 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

+نوشته شده در 12 Dec 2008ساعت4 PMتوسط ریحانه | |

  

 

 

اینو بدون که یه چشم همیشه باید توش اشک باشه ، وگرنه میسوزه . یه دل همیشه باید توش غم باشه ، وگرنه می شکنه . یه کبوتر همیشه باید عشق پرواز داشته باشه ، وگرنه اسیر میشه . یه قناری باید به خوش آوازیش ایمان داشته باشه وگرنه ساکت میشه . یه لب همیشه باید توش خنده باشه وگرنه زود پیر میشه . یه صورت همیشه باید شاد باشه وگرنه به دل هیچ کس نمی چسبه . یه دفتر نقاشی باید خط خطی باشه وگرنه با کاغذ سفید فرقی نداره . یه جاده باید انتها داشته باشه وگرنه مثل یه کلاف سر در گمه . یه قلب پاک همیشه باید به یه نفر ایمان داشته باشه وگرنه فاسد میشه . یه دیوار باید به یه تیر تکیه کنه وگرنه میریزه . یه چشم اشک آلود ، یه دل غم آلود ، یه کبوتر عاشق ، یه قناری خوش آواز ، یه لب خندون ، یه صورت شاد ، یه جاده با انتها ، یه دفتر نقاشی ، یه قلب پاک ، یه دیوار استوار ، فقط یه جا معنی داره ، جائی که : چشمای اشک آلودت رو من پاک کنم ، دل غم آلودت رو من شاد کنم ، جفت کبوتر عاشقی مثل من باشی ، شنونده آواز قشنگت من باشم ، لبای کوچیکت رو من خندون کنم ، نقاش دفتر خاطراتت من باشم ، پاکی قلبت رو با سلام عشقم معنی کنم ، احساس میکنم بزرگ شدم چون الان فقط مال خودم نیستم ...

فکر میکنم مال تو شده باشم ...

فکر نکن از یادم رفتــــــی همــــــــــــــــیشه به یادتــــم ...

 

چه مغرورانه اشك ریختیم ...

 

     چه مغرورانه سكوت كردیم ...

 

          چه مغرورانه التماس كردیم ...

 

              چه مغرورانه از هم گریختیم ...

 

 غرور هدیه شیطان بود و عشق هدیه خداوند ...

 

        هدیه شیطان را به هم تقدیم كردیم

 

        و هدیه خداوند را از هم پنهان کردیم

 

شاید آن روز که سهراب نوشت 

تا شقایق هست زندگی باید کرد

خبر از دل غمگین گل یاس نداشت

باید این طور نوشت

چه شقایق باشد چه گل میخک و یاس

زندگی اجباریست

 

  

 

 


کوچيک تر که بودم

فکر مي کردم بارون اشک خداست

ولي مگه خدا هم گريه مي کنه چرا بايد دل خدا بگيره!!!!

دوست داشتم زير بارون قدم بزنم

تا بوي خدا رو حس کنم

اشک خدا را تو يه کاسه جمع کنم تا هر وقت دلم گرفت

کمي بنوشم تا پاک و آسماني شوم!!!

آسمان که خاکستري مي شد دل منم ابري مي شد

حس ميکرم که آدما دل خدا رو شکستند

و يا از ياد خدا غافل شدند

همه مي گفتند باران رحمت خداست

ولي حس کودکانه من مي گفت: 

خدا دلش از دست آدما گرفته

 

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

+نوشته شده در 31 Oct 2008ساعت9 AMتوسط ریحانه | |

                                  

                                                        

 

میروم خسته و افسرده و زار

 سوی منزلگه ویرانی خویش

 به خدا می برم از شهر شما

 دل شوریده و دیوانه ی خویش

 می برم که در آن نقطه دوری

 شستشویش دهم از رنگ گناه

 شستشویش دهم از کله ی عشق

 زین همه خواهش بیجا و تباه

 می برم تا ز تو دورش سازم

ا ز تو ای جلوه ی امید مهال

 می برم زنده بگورش سازم

 تا از این پس نکند یاد وصال

 ناله می لرزد می رقصد اشک

 آه بگذار که بگریزم من

 از تو ای چشمه ی جوشان گناه

 شاید آن به که بپرهیزم من

 بخدا غنچه ی شادی بودم

 دست عشق آمد و از شاخم چید

 شعله ی آه شدم صد افسوس

که لبم باز بر آن لب نرسید

 عاقبت بند سفر پایم بست

 میروم خنده به لب خونین دل

 میروم از دل من دست بدار

 ای امید عبث بی حاصل

  

 

 تا صدای سنگ و صخره در مسیر رودخانه نباشد

                                                                       صدای آب اصلا قشنگ و شنیدنی نیست

+نوشته شده در 20 Oct 2008ساعت5 PMتوسط ریحانه | |

 

 

کاش می شد عشق را معنا کنیم

کاش می شد خنده بر دنیا کنیم

کاش بودی از دل من با خبر

گریه ام میکرد بر قلبت اثر

کاش می شد مرهم زخمم شوی

کاش می شد همدم عشقم شوی

کاش می شد خواب را تعبیر کرد

کاش می شد عشق را تفسیر کرد

کاش می شد مثل باران می شدیم

کاش می شد رعد و طوفان می شدیم

کاش می شد عشق را بهتر شناخت

نغمه ای از عشق و از مستی نواخت.

   

 

 

       بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir              بي آنکه بدانم در پس خاطرات کهنه و پوچ تو گم شدم

بي آنکه بدانم , با رفتن تو , خالي شدم از هر چه لبخند و پر شدم از هر چه اندوه

شايد نمي داني

بي آنکه بخواهم , پشت پنجره اي خالي از عبور تو , بي صدا و بي رمق شدم

مي خواهم بداني که

بي آنکه بخواهم

روزهاست با زندانبان سکوت  و انتظار همنشين شدم

روزهاست , با باران و بغض و اشک , همصحبت و هم صدا شدم

مي دانم که تو  مرا نمي فهمي

 .....مي دانم , خوب مي دانم

 

 

 

 

در شعرم گفته بودم دوستت دارم

وعده دادم تو را می بوسم

خط کشیدند بر آن

بوسه ام را از لبت برداشتند

آری دستور چنین بود

شعر من اشکال دستوری داشت...

 

کاغذ بود. قلم بود. عشق نبود. شعر نبود.

پرنده بود. آزادی بود. عشق نبود. پرواز نبود.

من بودم. تو بودی. عشق نبود. زندگی نبود.

من هستم. عشق هست. تو نیستی. عشق نیست....!

 

 

 

يک نصيحت : مواظب خودت باش 


يک خواهش : اصلاً عوض نشو


 يک آرزو : فراموشم نکن


 يک دروغ : تو رو دوست ندارم


يک حقيقت : دلم برات تنگ شده 

 

یک اعتراف : عاشقتم 

 

 

 

+نوشته شده در 20 Oct 2008ساعت4 PMتوسط ریحانه | |